تحقیق درباره ادبیات تعلیمی

تحقیق درباره ادبیات تعلیمی

ادبیات تعلیمی،نوشته ها وآثاری است که برای خواننده ودریافت کننده پیام دانش و معارفی را بیان کند ویا تعلیماتی از قبیل علوم فلسفی،مذهبی ودیگر علوم را انتشار دهد. در طول سالیان گذشته و قرن هایی که بر ادبیات فارسی گذشته آثار بسیاری در ادب تعلیمی چه در شعر وچه در نثر پدید آمده است که هر کدام دریایی از معارف را به همراه دارد.اما در تطور ادب فارسی،آثاری نیز یافت می شوند که هر چندگاهی در تاریخ ادبیات فارسی،در زمره ی ادب تعلیمی قرار داده شده است امابه نظر نگارنده،داخل در ادبیات نیست.مثل آثاری از جمله«الفیه ی» ابن مالک که در آموزش صرف و نحو عربی نوشته شده است و یا منظومه ی حاج ملا هادی سبزواری در فلسفه وچند اثر دیگر؛چرا که این آثار اگر چه دارای قوالب شعری و وزن و قافیه می باشند و از ظاهری همانند ادبیات برخوردار هستند اما از جوهر تخیل وادبیات خالی می باشند لذا بهتر است این آثار را همچنان نظم تعلیمی خواند.

اما آثار دیگری نیز وجود دارد که از جوهره ادبیات مشحون ومسأله مورد بحث وتعلیم در قالب داستان، نمایش وشعر و غیره بیان شده است به طور مثال کتاب شریف مثنوی اثر حضرت مولانا وبوستان سعدی،کتاب گرانقدر معلم ادبیات فارسی وحدیقه سنایی اثر حکیم بزرگ فارسی زبان،آثاری ادبی و تعلیمی هستند که سرشار از زیبایی ها ومعارف بلند فرهنگی و انسانی می باشند بدین ترتیب عرصه ی کاربرد اصطلاح ادب تعلیمی بسیار وسیع است؛زیرا به هر حال هر اثری بالقوه مطلبی را تعلیم می دهد اما در ادب فارسی معمولاً این اصطلاح را وقتی به کار می برند که قصد وهدف نویسنده آشکارا تعلیم باشد.

اگر ادبیات را زاییده فطرت هنرجو و هنرپرور انسان بدانیم و به این قائل باشیم که ادبیات هنگامی به اوج هنر و زیبایی می رسد که این هنر ظاهری با یک تعهد درونی از سوی آفریننده آن همراه باشد، بالتبع به این نتیجه خواهیم رسید که عالی ترین نوع ادبیات، گونه ای است که انتقال دهنده این تعهد درونی باشد و در مخاطب تاثیری والاتر و ژرف تر از تاثیر لذت از هارمونی های ظاهری و لغوی ایجاد کند که همانا این لذت، لذتی است که زاییده تنبه و دگرگونی فکری و روحی مخاطب است.

در حقیقت باید گفت ادبیات هنگامی ادبیات است که به این دستاوردهای متعالی یعنی تعلیم و تربیت جوامع و نسلها رسیده باشد و بی شک ادبیات کلاسیک سرزمین ما نیز به عنوان یکی از غنی ترین ادبیات ملل از این ویژگی برخوردار است و اگر وسیع تر به موضوع بنگریم روح تعلیم و تربیت در همه ادبیات ما گسترده شده و اینگونه نیست که تنها متونی که ما در آن حوزه ادبیات تعلیمی می شناسیم مصداق گفته ما باشد، بلکه سایر متون نیز در دیگر ژانرهای ادبی همچون عاشقانه و احساسی در نهایت تاثیر تعلیمی بر مخاطب می گذارند. به عنوان مثال آیا می توان شاهنامه فردوسی را که به عنوان یک شاهکار حماسی مطرح است فاقد ارزشهای تعلیمی و تربیتی بدانیم؟ قطعاً پاسخ منفی است.

یا مثلاً چگونه می توان گفت مطالعه منظومه خسرووشیرین به عنوان یک اثر در ادبیات عاشقانه سهمی در تعالی روحی و روانی افراد ندارد و انسان هیچ درسی از آن نمی آموزد. باید پذیرفت که اگر ادبیات حماسی روحیه دلیری و جوانمردی را در انسان می پرورد و اگر ادبیات عاشقانه حس دلدادگی و زیبا پسندی را در وی زنده می کند، همه اینها در واقع جزیی از تربیت او به حساب می روند و در تکامل و تعالی او نقش اساسی دارند. مثلاً آنجا که سعدی فرمود:

ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان

به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری

جدا از آنکه یک حس عاشقانه را در انسان بیدار می کند به او می آموزد که خداوند به انسان دل داده که او آن را به جانان بسپارد.

و آنجا که انسان بی علاقه به پری رویان را آدم نمی داند، به او گوشزد می کند که ویژگی آدمی عشق و دلدادگی است.

در من این است که صبرم ز پری رویان نیست

وز گل و لاله گریز است ز گل رویان نیست

هان تو عیبم مکن ای خواجه اگر آدمیی

کادمی نیست که میلش به پری رویان نیست

اما گمان می رود نخستین بحثی که در ادبیات تعلیمی مطرح می شود، بحث در مورد خاستگاه آن است؛ یعنی اصولاً ادبیات تعلیمی از کجا آغاز می شود؟ یا بهتر بگوییم، یک شاعر تحت چه شرایط درونی و بیرونی (اجتماعی و سیاسی) به این دیدگاه می رسد که باید به تعلیم و تربیت روی آورد و پا به اقلیم ادبیات تعلیمی نهاد؟

به نظر می رسد پاسخ به این پرسش نیاز به یک پیش مقدمه ذهنی دارد و آن این است که شاعر یا به طور کلی هنرمند به واسطه بینش متفاوتی که دارد به ایفای نقش اجتماعی خود می پردازد یا بهتر بگوییم این بینش خاص در انسان است که از او یک شاعر می سازد؛ لذا همین بینش متفاوت موجب می شود شاعر چیزی را ببیند که افراد عادی از درک آن عاجزند. و همین بینش و شناخت است که تعهد و مسئولیت را در او درونی می کند و او را بر آن می دارد تا همین دگرگونه دیدن و دگرگونه اندیشیدن را به جامعه انتقال دهد. مثلاً صائب تبریزی به این اندیشه می رسد که اظهار عجز طبقات پایین جامعه باعث درازدستی و تعدی بیشتر طبقات فرادست می شود و می گوید:

اظهارعجز پیش ستمگر ز ابلهی است

اشک کباب باعث طغیان آتش است

گاهی نیز شاعر نقش حافظه جامعه را بازی می کند و نکاتی که انسان طی زندگی روزمره از یاد می برد را به یاد او می آورد. به عنوان نمونه انسان گاهی فراموش می کند که زندگی او جاویدان نیست و روزی که قرار باشد از دنیا برود ثروت دنیوی نمی تواند لحظه ای به زندگی او بیفزاید. سعدی همین نکات را در چند بیت دلنشین یادآوری می کند.

خبر داری ای استخوانی قفس؟

که جان تو مرغی است نامش نفس؟

چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید

دگر ره نگردد به سعی تو صید

سکندر که بر عالمی حکم داشت

در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت

میسر نبودش کز او عالمی

ستانند و مهلت دهندش دمی

(بوستان)

منظور آنکه این گونه پندهای اخلاقی در قالب سخنان دلپذیر و خوشایند در ادبیات کلاسیک فراوان است که از خداوند توفیق می خواهم تا بتوانم در سری جدید مجموعه مقالات “در کوچه باغ ادب” آنها را در حد بضاعت خود پیشکش خوانندگان گرامی نمایم.

تعلیم، مصدر باب تفعیل عربی است به معنای آموزش دادن. در اصطلاح، ادبیات تعلیمی یکی از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین انواع ادبی است که هدف اصلی آن آموزش است. این اصطلاح از بدو پیدایش به دو معنای خاص و عام به کار رفته، در گذشته معنای خاص آن بیشتر مورد توجه بوده است اما بعدها معنای عام آن اهمیت فوق‌العاده‌ای یافته است:

۱- ادبیات تعلیمی در معنای خاص خود شامل دستورالعمل‌هایی بوده که به آموزش یک فن یا هنر خاص اختصاص داشته است. قدیمی‌ترین نمونه از این دست، شعری از هسیود یونانی (قرن هشتم قبل از میلاد) است که تجربه‌های خود را در کشاورزی به برادر خود می‌آموزد. ویرژیل شاعر رومی نیز منظومه‌ای دارد که موضوع آن چگونگی اداره مزرعه و نگهداری از آن است. این نوع ادبیات در زبان فارسی نیز نمونه‌هایی دارد از جمله:« نصاب الصبیان» ابونصر فراهی در لغت، دانشنامه میسری در داروشناسی و طب.

۲- در معنای عام به آثاری گفته می‌شود که موضوع آن مسائل اخلاقی، عرفانی، مذهبی، اجتماعی، پند و اندرز، حکمت و … است.

امروزه وقتی از ادبیات تعلیمی سخن می‌گویند، منظور ادبیات تعلیمی در معنای عام است. به نظر می‌رسد که شاعران فارسی زبان در سرودن شعر تعلیمی متأثر از اندرزنامه‌هایی باشند که قبل از اسلام در دوران ساسانیان نوشته شده بود. آفرین‌نامه اثر بوشکور بلخی و کلیله و دمنه منظوم رودکی که بیت‌هایی پراکنده از آن‌ها باقی مانده است، از قدیم‌ترین نمونه منظومه‌های تعلیمی است که در زبان فارسی دری به جا مانده است؛ اما، نخستین اثر منظوم و مستقل فارسی در اخلاق، پندنامه نوشیروان است که بدایعی بلخی، معاصر سلطان مسعود، آن را سروده است.

در قرن پنجم، ناصر خسرو با سرودن قصاید طولانی در وعظ و حکمت، و بیان اعتقادات دینی و انتقادهای سخت اجتماعی از مشهورترین شاعران، در قلمرو شعر تعلیمی است. حدیقه الحقیقه نسایی، مخزن الاسرار نظامی، مثنوی مولوی و بوستان سعدی از زیباترین و پرمعناترین اشعار تعلیمی هستند که در آن‌ها از داستان و حکایت و تمثیل برای بیان مفهوم استفاده شده و به شیوه پند و اندرز غیر مستقیم است.

شعر تعلیمی در قدیم شامل سروده‌های اخلاقی و مذهبی و عرفانی است ولی از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سیاسی و اجتماعی وارد آن می‌گردد و آن را غنی‌تر می‌سازد و ادبیات را به سوی تعهد و مسائل اجتماعی سوق می‌دهد.

آنچه که باعث رونق و شکوفایی و دوام ادبیات تعلیمی گردید، شکل گیری عرفان و تصوف در فرهنگ ایران بود. عارفان که فرهنگ کناره‌گیری از دنیا را پیش گرفته بودند، مرتب انسان‌ها را به ناپایداربودن دنیا و گذرا بودن لذت‌ها و غم‌های آن متوجه می‌کردند؛ بنابراین عرفان عمده‌ترین سهم را در ادبیات تعلیمی ایران دارد. از آنجا که مخاطبان شعر تعلیمی مردم عادی هستند زبانی که برای نوع ادبیات به کار برده شده، ساده و تا حد امکان قابل فهم همگان است.

عده‌ای شعر تعلیمی را در برابر شعر ناب قرار داده‌اند و معتقدند آموزش، وظیفه هنر نیست. از زمانی که افلاطون شاعران را از مدینه فاضله طرد کرد این مباحث در تاریخ ادبیات شروع شد و از آن زمان تا امروز نظریات مختلفی درباره ارتباط بین شعر و تعلیم و آموزش و درباره جوهر هنر و وظایف آن اظهار شده است؛ عده‌ای وصف تعلیمی را برای شعرهایی که جنبه آموزشی دارند به صورت تحقیرآمیز به کار می‌برند. با این حال در میان شاهکارهای بزرگ دنیا به آثاری برمی‌خوریم که علاوه بر ارزش هنری دارای جنبه آموزشی و تعلیمی هستند مثل کمدی الهی دانته.

چندی پیش در جایی این نوشته از «ادیسون» نظرم را جلب کرد: «یک درصد نبوغ، نود و نه درصد عرق ریختن، این است معنای موفقیت» سپس پیامکی برایم رسید با این مضمون: «نیکی چیزی است که بیش از هرچیز مردم را خلع سلاح می کند؛ از لاکودر» با دیدن این مطالب و پیام های تعلیمی از بزرگان غربی به این فکر افتادم که مگر دریای بیکران ادب و هنر ما که در آن شاخه های مختلفی چون فلسفه، منطق، اخلاق و… حرف های زیادی برای گفتن دارند، چه کم دارد که این چنین دست به دامن دیگران شده ایم؟ مگر ادبیات تعلیمی ما چه کم از ادبیات تعلیمی دیگران دارد؟ اصلاً در این پهن دشت تاریخی و جغرافیایی کدام شاعر یا متفکر غربی به گردپای «سعدی»، «مولوی»، «نظامی» و.. می رسد، که این چنین به پیام ها و سخنان ایشان وابسته شده ایم!؟ برای رسیدن به پاسخی مناسب برای سؤالات مطرح شده، کافی است به عنوان مثال در باب ارزش صبح به این بیت از نظامی توجه کنیم، آن وقت متوجه می شویم این بیکران دریای ادبیات تعلیمی ما چقدر وسعت و ژرفا دارد:
«نکو ملکی است ملک صبح گاهی
در آن کشور بیابی هرچه خواهی»
هر ملتی در فرهنگ خودش از دیرباز ادبیات تعلیمی دارد؛ ادبیاتی که برای دریافت کننده و خواننده پیام دانش و معارفی را بیان می کند و یا این که یک سری تعالیم مختلف را انتقال دهد؛ البته این ادبیات تعلیمی در نوع خودش تعاریف و تقسیم بندی هایی دارد، چنانچه گاهی اوقات منظور از ادبیات تعلیمی، آموزش مباحث علمی و درسی است و از آن میان می توان به کتاب های آموزشی به نظم درآمده اشاره کرد، مثل منظومه های حاج ملا هادی سبزواری که به شکل شعر تعالیم فلسفی را بیان کرده است. اما طرف سخن ما آن نوع ادبیات تعلیمی است که تلاش می کند تا معارف خوب و نیک را به مخاطب القا کند؛ یعنی سالم و خوب زیستن را آموزش دهد تا این چنین دنیا عاری و یا حداقل از پلشتی ها باشد.
همان طور که اشاره شد پهنه ادب فارسی مملو از تعالیم خوب و سازنده است و مدعای این سخن آثار ترجمه شده از متون کهن فارسی چون «گلستان»، «بوستان»، «مثنوی» و… است. حال با این اوصاف مدتی است در بازار کتاب، انواع کتاب های گوناگون با عناوینی چون «برگزیده سخنان بزرگان جهان»، «هزاران نکته از هزاران جای دنیا»، «غوطه ور شدن در افکار بزرگان» و… توزیع شده و به خاطر جذابیت ظاهری که دارند، موردتوجه افراد گوناگون، به خصوص قشر جوان قرار گرفته است. اما قبل از آن که ما سخن را ادامه بدهیم، بیان این نکته را ضروری می دانیم، به هیچ وجه طرف سخن ما سخنان بزرگان دین نیست، زیرا سخنانی که از این بزرگواران به یادگار مانده، هماره و همه جا چونان چراغ هدایتی است که همگان را از هر لحاظ راهنمایی می کنند.
در این جا روی سخن ما سخنانی است که از بزرگان، سیاست مداران، متفکران و ادیبان غربی نقل می شود؛ سخنانی که ظاهراً کوتاه هستند و در همان لحظه بیان شدن مخاطب را غافلگیر می کنند. اما این که تا چه اندازه می توانند برای مخاطب راه گشا باشند؟ بدون شک آنچه از ادبیات تعلیمی غرب وارد زبان ما شده و همان طور که اشاره شد، این روزها از جانب اقشار گوناگون، به خصوص جوانان هدف توجه واقع شده است، سخنان و جملاتی است که به شکل صریح بیان شده و به همین خاطر در آن اندک زیبایی سخن، اما با ضرباهنگ تند وجود دارد. پس می توان اذعان داشت شنیدن این سخنان در همان مرحله اول اثرگذار و زیباست، اما وقتی به مرحله تکرار برسد، خود به خود خسته کننده می شود. این درست عکس ادبیات تعلیمی خود ماست؛ زیرا در ادبیات تعلیمی ما، شاعران و سخنوران در همان قدم اول نخواسته اند مفاهیم خود را بیان کنند.
بلکه تلاش کرده اند تا مفهوم و سخن خودشان را در قالب شعر، به صورت موجز و آراسته به آرایه های ادبی برسانند. پس این زیبایی های سخن، آمیخته به مفاهیم بسیار والا و ارزشمند بهترین و ماندگارترین سخن را می سازد. حال با توجه به آنچه عنوان شد، ما نمونه هایی از سخنان بزرگان غرب را همراه با اشعار تعالیمی خودمان مطرح می سازیم، آن وقت مشخص می شود که تا چه حد این سخن به راستی نزدیک است. به عنوان مثال کافی است ما درباب آزادی و آزادگی در میان سخنان بزرگان غرب غور کنیم، آنچه به دست می آید سخنانی از این دست است.
«آزادی چیزی است، شبیه سلامتی، این هر دو را تا از دست نداده ایم، قدرشان را نمی دانیم.»
«باید آزادی را موقت از دست داد تا بتوان برای همیشه آن را حفظ کرد.»
حالا معادل های موجود در ادبیات تعلیمی خودمان این چنین است:
«برآن سرم که اگر همتم کند یاری
زبار منت دونان کنم سبکباری
اگر به کنج قناعت ز تشنگی میرم
به نیم قطره نجویم ز هیچ کس یاری»
و یا وقتی سخن از دوست و دوستی به میان می آید، سخنانی این چنینی از متفکران و بزرگان غربی پیش روی ما قرار می گیرد:
«هرکس اظهار دوستی با تو کرد، تا به انواع کارها امتحانش نکرده ای، او را به دوستی نپذیر».
«پرسیدم: دوست بهتر است یا برادر: گفت: دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.»
مقابل این سخنان را راجع دوستی، «حکیم سنایی غزنوی» چنین در دو بیت و با زیبایی تمام بیان می کند:
«گفت حکیمی که مفرح بود
آب و می و لحن خوش و بوستان
هست و لیکن نبود نزد عقل
هیچ مفرح چو رخ دوستان
یا نه، هر زمان سخن از همسر به میان می آید، اهتمام برداشتن همسر برای هر انسانی مطرح می شود و یا این که اگر ازدواجی صورت نگیرد، زندگی بسیار سخت خواهد بود و نمی توان بهره های خوبی از زندگی خویش برد. حالا اگر خوب به نوشتار غربیان نگاهی بیندازیم، راجع به همسر این چنین می خوانیم؛
«دقت هرکس از نوع ازدواج او معلوم می شود»
«ازدواج، همیشه به عشق پایان داده است».
حالا ابیاتی را از «اوحدی مراغه ای» در باب همسرداری می آوریم:
«زن دوشیزه خواه و نیک نژاد
تا تو را بیند و شود به تو شاد
چون که پیوند شد، به نازش دار
بر سر خانه سر فرازش دار
تو در آیی ز در سلامش کن
او درآید، تو احترامش کن
دل خویشان او مدار دژم
هر یکی را به قدر، می خور غم»
به هرحال با توجه به آنچه عنوان شد، خود روشن است غرق شدن در ادبیات تعلیمی کشور خودمان و بهره جستن از آن بیش از پیش باعث تعالی روح و روان می شود.
اتفاقی که رسانه ها به ویژه صدا و سیما، می توانند سبب ساز آن باشند

مولانا جلال‌الدین در اوج ادبیات تعلیمی جهان قرار دارد. رمز جاودانگی وی زبان محرمی و همدلی با قشرهای مختلف و سلیقه‌های گوناگون بشر است. برخی وی را پیش از آنکه شاعر بدانند، فیلسوف می‌دانند هرچند مشرب فکری وی چون و چرای فلاسفه را چندان نمی‌پذیرد. مثنوی مولانا به عنوان قرآن عجم می‌تواند در این زمان ادبیات تعلیمی ما را پربار سازد. یکی ای شیوه‌های برجسته تربیتی مولانا گنجاندن تعلیمات نوین (همه زمانی) در بطن متون کهن شعر است. چنانچه داستان‌هایی چون قصه زن اعرابی و سبوی آب راهکارهای تربیتی قناعت، عدالت اجتماعی، انتخاب همسر و موافقت اصولی در زندگی را که بحث رسانه‌ای امروز است پاسخ می‌گوید. دل‌سوزی و ترحم مولانا به همه آدمیان، مومن و کافر و نژادهای گوناگون، وی را محبوب عالمیان نموده است. نوشته‌های چارلز دیکنز شمه‌ای از اخلاقیات مولانا را می‌آموزد اما سایه سنگین دین که اساس و آبشخور تعلیمات مولاناست، متمایز از وی پیش می‌تازد. مشارکت مولانا در الگوی تعلیم وجه آینگی و حضور خلاق وی در لابه‌لای داستان‌هاست؛ چنان‌که در قصه ایاز دفتر پنجم ماجرای معلم و رنجور دفتر سوم، و زیان دوستی با ناکسان می‌بینیم بسیار راه‌گشای مردم از راه بازمانده یا راه نرفته و تجربه ندیده می‌شود.

ادبیات تعلیمی یعنی ادبیات اخلاقگرا نوع غالب در ادبیات فارسی است و همواره سخنوران ادب فارسی حتی در آفرینش مضامین حماسی و غنائی هم نهایتا به اخلاق و آموختن آن توجه داشته اند. این که می بینید بعضی از شاعران این روزگار مروج و آفرینندۀ نوعی ادبیات مشمئزکننده اخلاق ستیز هستند بیشتر به مشکلات شخصیتی و فردی آنها برمی گردد و ربطی به زبان و فرهنگ ما ندارد.
جالب اینجاست که بعضی از جماعت روشنفکر که عادت دارند همه چیز را واژگونه ببینند و همگان را بر کیش خود بپندارند, گرایش اخلاقی موجود در متون کهن فارسی را نشانۀ رواج بی اخلاقی در جامعه ما از گذشته تا کنون می دانند و می گویند: اگر ما ملتی بی اخلاق نبودیم این همه ادبیات تعلیمی برای اصلاح اخلاق ما نوشته نمی شد و امثال سعدی آن همه از خوبی اخلاقیات برای ما سخن نمی گفتند!
این استدلال مغالطه آمیز مثل آن می ماند که کسی مثلا گرایش سینمای هند به مضامین عاطفی و گریه آور را علامت قسی القلب بودن و خشونت ذاتی هندیها بداند و بگوید اگر هندیها آدمهای خشن و بی رحمی نبودند لازم نبود این همه فیلم گریه دار برای تلطیف عواطف آنها ساخته شود!
واقعیت آن است که ما ایرانیها مثل بقیه خلق خدا نه مجسمۀ معصومیت و بی گناهی هستیم و بوده ایم و نه نماد بی اخلاقی و ریاکاری و همیشه خوب و بد و زشت و زیبا در میان ما وجود داشته است و متاع کفر و دین در میان ما بی مشتری نبوده است اما به گواهی متون ادبی خودمان که آیینه هویت و فرهنگ ماست, همیشه برای اخلاقیات اهمیت و ارزش قائل بوده ایم و امیدواریم از این پس هم روح حاکم بر ادبیات و بویژه شعر ما همین باشد!

ادبیّات تعلیمی: گاهی گوینده و یا نویسنده به قصد تعلیم و آموزش به آفرینش اثری می‌پردازد و هنر را برای ترویج اخلاق و فکر و اندیشه و هدف خود به کار می‌گیرد. بوستان و گلستان سعدی از نمونه‌های برجسته ادبیات تعلیمی هستند. یا به عبارتی دیگر: آن دسته از آثار ادبی که محتوای آنها آموزه‌های اخلاقی یا اجتماعی و علمی است و به هدف تعلیم و تربیت آفریده می‌شود اطلاق می‌شود.

تعلیم، مصدر باب تفعیل عربی است به معنای آموزش دادن. در اصطلاح، ادبیات تعلیمی یکی از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین انواع ادبی است که هدف اصلی آن آموزش است. این اصطلاح از بدو پیدایش به دو معنای خاص و عام به کار رفته، در گذشته معنای خاص آن بیشتر مورد توجه بوده است اما بعدها معنای عام آن اهمیت فوق‌العاده‌ای یافته است:

۱-  ادبیات تعلیمی در معنای خاص خود شامل دستورالعمل‌هایی بوده که به آموزش یک فن یا هنر خاص اختصاص داشته است. قدیمی‌ترین نمونه از این دست، شعری از هسیود یونانی (قرن هشتم قبل از میلاد) است که تجربه‌های خود را در کشاورزی به برادر خود می‌آموزد. ویرژیل شاعر رومی نیز منظومه‌ای دارد که موضوع آن چگونگی اداره مزرعه و نگهداری از آن است. این نوع ادبیات در زبان فارسی نیز نمونه‌هایی دارد از جمله:« نصاب الصبیان» ابونصر فراهی در لغت، دانشنامه میسری در داروشناسی و طب.

۲- در معنای عام به آثاری گفته می‌شود که موضوع آن مسائل اخلاقی، عرفانی، مذهبی، اجتماعی، پند و اندرز، حکمت و … است.

امروزه وقتی از ادبیات تعلیمی سخن می‌گویند، منظور ادبیات تعلیمی در معنای عام است. به نظر می‌رسد که شاعران فارسی زبان در سرودن شعر تعلیمی متأثر از اندرزنامه‌هایی باشند که قبل از اسلام در دوران ساسانیان نوشته شده بود. آفرین‌نامه اثر بوشکور بلخی و کلیله و دمنه منظوم رودکی که بیت‌هایی پراکنده از آن‌ها باقی مانده است، از قدیم‌ترین نمونه منظومه‌های تعلیمی است که در زبان فارسی دری به جا مانده است؛ اما، نخستین اثر منظوم و مستقل فارسی در اخلاق، پندنامه نوشیروان است که بدایعی بلخی، معاصر سلطان مسعود، آن را سروده است.

در قرن پنجم، ناصر خسرو با سرودن قصاید طولانی در وعظ و حکمت، و بیان اعتقادات دینی و انتقادهای سخت اجتماعی از مشهورترین شاعران، در قلمرو شعر تعلیمی است. شعر تعلیمی در قدیم شامل سروده‌های اخلاقی و مذهبی و عرفانی است ولی از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سیاسی و اجتماعی وارد آن می‌گردد و آن را غنی‌تر می‌سازد و ادبیات را به سوی تعهد و مسائل اجتماعی سوق می‌دهد.

آنچه که باعث رونق و شکوفایی و دوام ادبیات تعلیمی گردید، شکل گیری عرفان و تصوف در فرهنگ ایران بود. عارفان که فرهنگ کناره‌گیری از دنیا را پیش گرفته بودند، مرتب انسان‌ها را به ناپایداربودن دنیا و گذرا بودن لذت‌ها و غم‌های آن متوجه می‌کردند؛ بنابراین عرفان عمده‌ترین سهم را در ادبیات تعلیمی ایران دارد. از آنجا که مخاطبان شعر تعلیمی مردم عادی هستند زبانی که برای نوع ادبیات به کار برده شده، ساده و تا حد امکان قابل فهم همگان است.

عده‌ای شعر تعلیمی را در برابر شعر ناب قرار داده‌اند و معتقدند آموزش، وظیفه هنر نیست. از زمانی که افلاطون شاعران را از مدینه فاضله طرد کرد این مباحث در تاریخ ادبیات شروع شد و از آن زمان تا امروز نظریات مختلفی درباره ارتباط بین شعر و تعلیم و آموزش و درباره جوهر هنر و وظایف آن اظهار شده است؛ عده‌ای وصف تعلیمی را برای شعرهایی که جنبه آموزشی دارند به صورت تحقیرآمیز به کار می‌برند. با این حال در میان شاهکارهای بزرگ دنیا به آثاری برمی‌خوریم که علاوه بر ارزش هنری دارای جنبه آموزشی و تعلیمی هستند مثل کمدی الهی دانته.

هر چند آثار منثور نیز به ادبیات تعلیمی پرداخته‌اند و نمونه‌هایی مثل قابوسنامه، گلستان سعدی، سیاست‌نامه و … پدید آمدند اما در حوزه شعر نمونه‌های هنری‌تر و والاتر و درخشان‌تری از این نوع ادبی را می‌توان دید.

چهره دیگر ادبیات، چهره تعلیمی آن است. بسیاری از بزرگان، ادبیات را وسیله ای برای تعلیم و تعالی بشر قرار داده  اند و بعد از ادبیات عاشقانه، ادبیات تعلیمی جایگاه والایی در میان مردم دارد. حکایات فراوانی در آثار بزرگان وجود دارد که نکات اخلاقی را در حریری از هنر و شیوایی به جامعه عرضه می دارد، اما زیبایی سخن شاعری که به ادبیات تعلیمی روی می آورد این است که برخلاف واعظان اخلاق که سخنشان سراسر امر و نهی است، امر و نهی را به گوهر آگاهی که در درون هر انسانی است وامی گذارد و سخن را آنچنان شیرین و دلکش بیان می کند که انسان را به لذتی از روی درک رهنمون می سازد. همین لذت موجب پذیرش نکات اخلاقی از سوی مخاطب می شود. به هر حال ادبیات تعلیمی مملو از حکایاتی است که گاه خطی از آنها می تواند موجب دگرگونی زندگی و منش انسان گردد.

تاریخچه ادبیات تعلیمی

مجموعه‌ نوشته‌های‌ ادبی‌ و سروده‌هایی‌ که‌ از کهن‌ترین‌ ایّام‌ تا امروز، در هر کجای‌ قلمرو زبان‌ فارسی‌، پدید آمده‌ است‌ ادبیات فارسی است . بنابراین‌، از نظر زمانی‌ باید قدمت‌ آن‌ را تا روزگار زردشت‌ عقب‌ برد و از نظر جغرافیایی‌ گستره‌ آن‌ را از آسیای‌ مرکزی‌ و افغانستان‌ و شبه‌ قارّه‌ هند تا ایران‌ مرکزی‌ و غربی‌ و آسیای‌ صغیر و آناتولی‌ باز کرد. ادبیّات‌ فارسی‌، از نظر زمانی‌، به‌ دو دوره‌ کلّی‌ پیش‌ از اسلام‌ و پس‌ از اسلام‌ تقسیم‌ می‌شود:

الف‌. پیش‌ از اسلام‌.  کهن‌ترین‌ اثر ادبی‌ پیش‌ از اسلام‌ بخشهای‌ آغازین‌  اوستا ، یعنی‌  گاثاها  یا  گاهان‌  (=.سرودهای‌ نیایشی‌)، است‌  که‌، به‌ نظر بیشتر پژوهشگران‌، سرودها و نیایشهای‌ منظوم‌ و متعلّق‌ به‌ خود زردشت‌ است‌. میزان‌ قدمت‌ این‌ سروده‌ها به‌ تعیین‌ زمان‌ زردشت‌ بازبسته‌ است‌، که‌ از هشت‌ هزار تا ۲۶۰۰ سال‌ پیش‌ در نوسان‌ است‌. گذشته‌ از  گاثاها  و بخشهایی‌ از  یشتها ، اسطوره‌ها، قصص‌ دینی‌، روایات‌ پهلوانی‌، ترانه‌ها و امثال‌ و نقش‌ و نگارهای‌ داستان‌وار بر روی‌ سنگ‌ و سفال‌ و سکّه‌ها و کتیبه‌های‌ دوره‌ باستان‌ نیز یافت‌ می‌شود که‌، چون‌ در آنها پرتوی‌ از مجاز و خیال‌ و آرمان‌خواهی‌ موجود است‌، می‌توان‌ آنها را در زمره‌ آثار ادبی‌ دوره‌ باستان‌ محسوب‌ داشت‌.

ادبیّات‌ فارسی‌ در روزگار پارتها (اشکانیان‌) گسترش‌ یافت‌. کتابها و منظومه‌های‌ چندی‌ نظیر  درخت‌ آسوریگ‌  ،  ویس‌ و رامین‌  و اصل‌ حماسه‌  یادگار زریران‌  از متنهای‌ ادبی‌ پارتی‌ است‌ که‌ تا امروز بر جای‌ مانده‌ است‌ علاوه‌ بر متون‌ مانوی‌، از ادبیّات‌ ساسانی‌ یا فارسی‌ میانه‌ در دو زمینه‌ دینی‌ و غیردینی‌ آثار ادبی‌ بیشتری‌ در دست‌ است‌:  بندهش‌  ،  ارداویراف‌ نامه‌  ، و  دینکرد  از زمره‌ آثار دینی‌، و  یادگار زریران‌ ،  کارنامه‌ اردشیر بابکان ‌و رساله‌  خسرو کواتان‌ و ریدک‌  از شمار آثاری‌ است‌ که‌ به‌ پارسی‌ میانه‌ ساسانی‌ بر جای‌ مانده‌، هر چند برخی‌ از آنها پس‌ از سقوط‌ دولت‌ ساسانی‌ و در دوره‌ اسلامی‌ پدید آمده‌ است‌. اندرزنامه‌های‌ بازمانده‌ از دوران‌ ساسانی‌ و پس‌ از آن‌ نیز بر غنای‌ ادب‌ ساسانی‌ و میراث‌ فارسی‌ میانه‌ افزوده‌ است‌.

ب‌. پس‌ از اسلام‌.  ادبیّات‌ فارسی‌ دوره‌ اسلامی‌، که‌ پس‌ از وقفه‌ای‌ کوتاه‌ از نخستین‌ سده‌های‌ دوره‌ اسلامی‌ با الفبای‌ عربی‌ عرضه‌ شد، درواقع‌ دنباله‌ ادبیّات‌ پیش‌ از اسلام‌ بود، به‌ اضافه‌ برخورداری‌ وسیعی‌ از حوزه‌ مفاهیم‌ اسلامی‌ و اقتباس‌ از عناصر و موادّ ادب‌ عربی‌. این‌ بخش‌ از ادبیّات‌ که‌ بیشتر به‌ «فارسیِ دَری‌» شهرت‌ یافته‌ است‌، به‌صورت‌ رسمی‌ و گسترده‌ از دوره‌ سامانیان‌ آغاز شد، در حالی‌ که‌ به‌ صورت‌ ابتدایی‌ و غیررسمی‌ و با حمایت‌ از شعر و شاعری‌ فارسی‌ در دوره‌ صفّاری‌ هم‌ ادامه‌ داشت‌. بنابراین‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ با پدید آمدن‌ حکومتهای‌ مستقلّ و نیمه‌ مستقلّ طاهریان‌، صفّاریان‌ و سامانیان‌ در بخشهای‌ شرقی‌ و شمال‌ شرقی‌ ایران‌ پا گرفت‌ و پس‌ از آن‌ هم‌، در دوره‌های‌ بعد، به‌ داخل‌ فلات‌ ایران‌ گسترش‌ یافت‌. در فاصله‌ پایان‌ حکومت‌ ساسانی‌ و آغاز کار حکومتهای‌ مستقلّ و نیمه‌ مستقلّ ایرانی‌، علاوه‌ بر اینکه‌ تألیف‌ و تصنیف‌ آثار ادبی‌ و دینی‌ به‌ خطّ و زبان‌ پهلوی‌  میانه‌ ادامه‌ داشت‌، بسیاری‌ از ادیبان‌ و عالمان‌ ایرانی‌، که‌ اغلب‌ مسلمان‌ هم‌ شده‌ بودند، آثار ادبی‌ خود را به‌ زبان‌ عربی‌، که‌ زبان‌ رسمی‌ تمام‌ قلمرو حکومت‌ اسلامی‌ و از جمله‌ سرزمینهای‌ ایرانی‌ بود، پدید می‌آوردند.

موضوعات‌ تعلیمی‌ و اندیشه‌های‌ اخلاقی‌ چنان‌ با انواع‌ شعر فارسی‌ درآمیخته‌ که‌ بعید است‌ که‌ هیچ‌ یک‌ از قالبهای‌ شعری‌ را بتوان‌ جدا از آن‌ به‌ تصوّر آورد. حتّی‌ بخش‌ ستایشی‌ و توصیفی‌ شعر فارسی‌ هم‌ با آن‌ به‌کلّی‌ بیگانه‌ نیست‌. برخی‌ از این‌ هم‌ دورتر رفته‌ و بسیاری‌ از مضامین‌ ستایشی‌ را که‌ به‌ ارباب‌ قدرت‌ عرضه‌ شده‌ است‌ گونه‌ای‌ ارشاد و تبلیغ‌ غیرمستقیم‌ مفاهیم‌ اخلاقی‌ به‌ ممدوح‌ و مخاطب‌ اشعار و به‌منظور تزکیه‌ آنان‌ معرّفی‌ کرده‌اند. از نظر زمانی‌، آغاز ادبیّات‌ تعلیمی‌ به‌ عبارتی‌ ره‌ به‌ ادبیّات‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام می‌برد. وجود اندرزنامه‌های‌ فراوان‌ مربوط‌ به‌ ادبیّات‌ فارسی‌ میانه‌ و انتقال‌ این‌ میراث‌ خطیر فرهنگی‌ به‌ ادبیّات‌ دوره‌ جدید و تلفیق‌ آن‌ با اندیشه‌ها و تعالیم‌ اسلامی‌ ادبیّات‌ فارسی‌ دوران‌ جدید را از بنیاد بارور و سرشار کرده‌ است‌. پس‌ جای‌ شگفتی‌ نیست‌ که‌ همان‌ ابیاتِ آغازینی‌ که‌ به‌عنوان‌ نخستین‌ اشعار فارسی‌ به‌ شاعرانی‌ از قبیل‌ حنظله‌ بادغیسی‌  ، ابوسلیک‌ گرگانی‌ در عصر  طاهریان‌ و صفّاریان‌ نسبت‌ یافته‌ مشحون‌ به‌ مضامین‌ تعلیمی‌ باشد. شعر دوره‌ سامانیان‌ اساساً خردورزانه‌ و آمیخته‌ با اخلاق‌ و ادب‌ است‌، تا آن‌ حد که‌ می‌توان‌ مشخّصه‌ برتر این‌ شاعران‌ به‌ویژه‌ رودکی‌، شهید بلخی‌ و فردوسی‌، را خردورزی‌ و اخلاق‌ مداری‌ دانست‌. ادبیّات‌ تعلیمی‌ تقریباً قالب‌ مخصوصی‌ ندارد و در دامان‌ همه‌ قالبهای‌ شعری‌، حتّی‌ منظومه‌های‌ حماسی‌ و غنایی‌ می تواند بالنده‌ باشد، چنان‌ که‌ فی‌المثل‌ در  شاهنامه‌  و  خمسه‌  نظامی‌ نیز هست‌.

توجه به ادبیات تعلیمی، یکی از مسائل مهم در عرصه‌ی ادبیات به شمار می‌رود، ولی امروز آن چه را که از ادبیات تعلیمی می‌دانیم حداقل نیازمندی‌های‌مان را در این زمینه برآورده نخواهد کرد؛ زیرا میزان نیازمندی‌های جامعه به مراتب بیشتر از آن چیزی است که در این باره در چنته داریم.

در زندگی روزمره و مسائل مختلف به ویژه مسایل اخلاقی، مذهبی، فلسفی و… دخالت دادن ادبیات تعلیمی و مطالعه‌ی آن، امری است انکارناپذیر زیرا «اثر ادبی تعلیمی، اثری است که دانشی را برای خواننده تشریح کند، یا مسائل اخلاقی، مذهبی، فلسفی را به شکل ادبی عرضه دارد.»

از این تعریف می‌توان استنباط نمود که: با توجه به این که در زندگی فردی و اجتماعی، انسان همیشه با پرسش‌های گوناگون مواجه می‌شود، باید بر این موضوع واقف بود که کوتاه‌ترین راهی که می‌تواند به این پرسش‌ها پاسخ داده و ما را به سوی هدف راهنمایی کند؛ همانا به دست آوردن دانش ادبی و مطالعه‌ی سودمند ادبیات تعلیمی است.

۱ـ ادبیات تعلیمی در غرب:

بنابر مدارک تاریخی و معتبر ادبی، نوشتن آثار تعلیمی از زمان‌های قدیم رواج داشته است؛ چنانچه منظومه‌ی لوکرتیوس؛[۱]  شاعر و فیلسوف رومی که تاریخ نگارش آن به یک قرن قبل از میلاد بر‏می‌گردد، نمونه‌ای است از آثار ادبی تعلیمی موجود در آن زمان. در تاریخ ادبیات غرب (اروپا) از این گونه آثار را می‌توان به طور متعدد دید. آثاری که هر کدام در زمینه‌ی آموزش موضوعات مختلف فلسفی، دینی، علمی و… از نقش درخور اهمیتی برخوردارند. جورجیکس[۲] نام اثر ادبی تعلیمی دیگری است که در تاریخ ادبیات غرب (اروپا) از آن به عنوان نمونه‌ای باارزش یاد شده است.

۲ـ ادبیات تعلیمی مشرق‏زمین:

ادبیات مشرق‏زمین نیز دارای چنین آثاری ادبی ـ تعلیمی می‌باشد که هر کدام موضوعات جداگانه‌ای را مورد بحث قرار داده‌‌اند. از آن جمله است:

الف- الفیه ابن مالک، در آموزش صرف و نحو عربی.

ب- نصاب ابونصر فراهانی، در آموزش علوم گوناگون برای مبتدیان.

۳ـ جنبه‌های ادبیات تعلیمی:

در ادبیات تعلیمی شرق و غرب جدای از آموزش مسائل فلسفی، عقیدتی و… به دانش‌های عملی نیز توجه صورت گرفته است چنانچه در غرب و شرق عده‌ای از شعرا به این کار پرداختند. با وصف این هم نمی‌توان ادبیات تعلیمی را فقط و فقط در انحصار جنبه‌های تعلیمی در آورد. زیرا در آن صورت مخاطب یا مخاطبین اثر به وجود آمده تحت این گونه خط فکری، گروه مشخصی را در برخواهد گرفت که معمولاً بزرگسالان هستند اما در صورتی که برای آموزش موضوعی، آن را به شکل داستانی یا نمایشی در بیاوریم ،کار بازدهی بهتر و خوب‌تری خواهد داشت. پس می‌توان چنین گفت که ادبیات تعلیمی می‌تواند تخیلی هم باشد تا در پرتو آن، آثار داستانی و نمایشی به وجود بیاید.

در ادبیـات تعلیمی، اندرزنامه ها را به طور کلی، می توان بـه دو قسـم اندرزنامـه ( کتابهایـی کـه مختص پندو اندرز نوشته یا سروده شده اند) و اشارات اندرزی (که شاعران و نویسندگان در اثنای اثر خود بدان پرداخته اند) تقسیم کرد. میراث مکتوبی که از دوره های پیش از اسلام از پند و اندرز به ما رسیده است، مربوط به دوره ساسانی است. این اندرزها شامل کلمات قصار و حکیمانه ای است که پس از اسلام نیز بر ادبیات ما تأثیر به سزایی گذاشت.
گفتنـی است کـه تقریبـاً تمامـی ایـن آثـار تحت تأثیـر دیـن زرتشتـی و سفارشهـای آیین زرتشتی است . از جمله این کتابها و رساله ها می توان به این موارد اشاره کرد: اندرزهای آذرباد مهزسپندان، یادگار بزرگمهر، اندرز خسروقبادان و داستان مینوی خرد.
در دوره پـس از اسـلام نیـز، شاعـران و نویسندگـان از تذکـر مردمـان و آراستگـی آنـان به اخلاقیات غافل نماندند. حنظله بادغیسی و ابوسلیک گرگانی در شمار نخستین شاعرانی اند (قرن سوم) که شعرشان دربردارنده پند و اندرز است. رودکــی (متوفی ۳۲۹ قمری) از شاعران مشهور دوره سامانی است که از او با لقب «پدر شعر فارسی» یاد کرده اند معنای بیشتری در پند و اندرز در شعر خود آورده است. دیگر از شاعران مشهوری که سهم شایسته ای در ادبیات تعلیمی دارند می توان به ابوشکور بلخی، صاحب منظومه «آفرین نامه» اشاره کرد و پس از او فردوسی در سروده مشهور خود، شاهنامه ابیات بسیاری را از زبان بزرگمهر و یا پادشاهان و نیز گفته های حکیمانه خود در پایانداستانها آورده است.
اما با گذشت زمان و تأثیر اسلام بر اندیشه شاعران و نویسندگان، اندرزها مفهومی زاهدانه و عارفانه یافت. ناصر خسروقبادیانی به اشعار حکیمانه خود و بالاخره سنایی غزنوی پیشرو اندیشه های عرفانی در شعر فارسی، اعتباری دیگر به ادبیات تعلیمی بخشیدند که بعدها شاعرانی چون نظامی گنجوی، سعدی، حافظ و مولوی به آن کمال بخشیدند. سهم سعدی در ادبیات اندرزی ایران بسیار ارزشمند و جایگاهی رفیع است. دو اثر مشهور او بوستان و گلستان سرشار است از اخلاقیات و حکایات حکیمانه که بازتابی زیبا، ساده و آهنگین بیان شده اند.
در نثر فارسی نیز نمونه های گرانقدری در ادبیات تعلیمی وجود دارد که از معروفترین آنها می توان بهاین آثار اشاره کرد: قابوس نامه از عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندربن قابوس بن وشمگیر؛ سیاست نامه اثر خواجه نظام الملک طوسی، نصیحه الملوک و کیمیای سعادت از امام محمد غزالی، مرزبان نامه اثر مرزبان ابن رستم ابن شروین، بختیارنامه از دقایقی مروزی، اخلاق محسنی

از ملاحسین کاشفی. این آثار و آثار بسیار دیگر از متون ادب فارسی نشان دهنده اهمیت اخلاق در میان ایرانیان است.

« مرزبان نامه »

مرزبان‌نامه کتابی‌ست نوشتهٔ اسپهبد مرزبان‌بن رستم‌بن شهریاربن شروین‌بن رستم‌بن سرخاب‌بن قارن. بعدها سعدالدین وراوینی آن را از لهجه طبری به فارسی دری نقل کرد. این اثر یکی از آثار ارزنده زبان فارسی است که در نیمه اول قرن هفتم میان سالهای ۶۱۷-۶۲۲ از گویش طبری باستان به زبان پارسی دری نوشته شد.این کتاب در نه باب و یک مقدمه و یک ذیل است.مرزبان نامه از زبان حیوانات و به تقلید از کلیله و دمنه نصرالله منشی نوشته شده است.درواقع نویسنده کتاب از طریق داستانهای غیر مستقیم واز زبان حیوانات پند و اندرزهای خود را به پادشاه زمان خود می گوید.این روش در میان دانایان هندی و ایرانی رواج داشت و در ایران پس از اسلام نیز ادامه یافت. پیش از سعدالدین یکی از فضلای ملطیه موسوم به محمدبن غازی که نخست دبیر و سپس وزیر سلیمان شاه بن قلج ارسلان(۵۸۸-۶۰۰)بوده است در سال ۵۹۸ وحدود ده سال پیش تر از وراوینی این کتاب را اصلاح و انشا نموده و آن را روضه العقول نامیده است.

به قول شادروان بهار”روضه العقول و مرزبان نامه دو همزادند از یک پستان شیرخورده در کنار یک دایه پرورش یافته الا اینکه لغات تازی غریب در روضه العقول بیشتر از مرزبان نامه به کاررفته و شعر پارسی در آن کمتر استشهاد شده است.” مرزبان نامه از نوع ادب تمثیلی(فابل)محسوب می شود ونثر آن فنی است.

« قصه ای از مرزبان نامه »

روزی بود و روزگاری بود. یک خروس بود که قصه گفتن و داستان شندیدن را دوست می داشت و هر وقت مرغ ها و کبوترها و گنجشک ها را می دید از آن ها می خواست که سرگذشت های دیده یا شنیده را تعریف کنند. آن ها هر وقت دور هم بودن خروس را هم دعوت می کردند، دور هم می نشستند و قصه می گفتند.

هر چه را خودشان دیده بودند و هر چه را شنیده بودند از حیله ها و حقه هایی که شغال ها و روباه ها و شکارچی ها برای گرفتن مرغ ها به کار می بردند و از بلاهایی که بر سر خودشان یا دوستانشان آمده بود سخن می گفتند و خروس از این راه خیلی خبرها به دست می آرود.

یک روز خروس تنها مانده بود و باغچه ای هم که در آن زندگی می کرد درش باز بود خروس هم آمد توی کوچه و قدم زنان از کوچه به صحرا رسید. فصل بهار بود و صحرا سبز و خرم بود، درخت ها شکوفه کرده و بوی گل در هوا پاشیده بود. خروس دلش به شوق آمد و به صدای بلند آوازی خواند.

روبای در آن نزدیکی بود. صدای خروس را شنید و هوس گوشت خروس کرد، پا به دویدن گذاشت و به سرعت به طرف خروس آمد . خروس همین که روباه را دید از ترس پرید روی دیوار و از آن جا به روی شاخه درختی پرید و همان جا نشست. روباه وقتی دید خروس از دسترس او دور شد بنای زبان بازی را گذاشت و به خروس گفت:

چرا رفتی بالای درخت؟ مگر از من هم می ترسی؟ من که با تو دشمنی ندارم. من وقتی آواز تو را شنیدم حظ کردم و دیدم آواز خوبی داری آمدم از دیدار تو و رفاقت با تو بهره مند شوم. هوا هم خیلی خوب است، گل ها هم شکفته است، صحرا هم سبز است، آواز تو هم غم را از دل می برد، من هم از اشخاص هنرمند بسیار خوشم می آید و چه خوب است، قدری با هم در این صحرا گردش کنیم.

خروس که داستان های بسیاری از حیله روباه شنیده بود و می دانست این حرف ها همه برای پائین آوردن او از درخت است جواب داد: بله هوا خوب است، صحرا هم سبز است، گل ها هم شکفته است، آواز من هم بد نیست ولی من تو را نمی شناسم و همیشه پدرم مرا نصیحت می کرد که با مردم ناشناس رفاقت نکنم و با کسی که از من قوی تر است در جاهای خلوت تنها گردش نکنم.

من همیشه پند پدر را به یاد دارم و می دانم که بسیاری از جوجه ها از رفات با مردم ناشناس پشیمان شده اند. روباه گفت: بله، بله، من هم با پدرت دوست هستم، چه مرد خوبی است، من از موقعی که تو بچه بودی هر روز به خانه شما می آمدم، اتفاقا همین دیروز با پدرت با هم بودیم از تو هم تعریف می کرد و می گفت: پسرم خیلی باهوش و زیرک است و بعد پدرت از من خواهش کرد که در صحرا و بیابان مواظب تو باشم تا کسی نتواند به تو چپ نگاه بکند.

خروس گفت: پدرم هیچ وقت از تو صحبتی نکرد. و من هرگز یاد ندارم که روباهی در خانه ما رفت و آمد داشته باشد. علاوه بر این پدر من پارسال مرحوم شده و تعجب می کنم که تو می گویی دیروز با او صحبت کردی. روباه گفت: ببخشید، مقصود من مادرت بود. دیروز مادرت سفارش می کرد که تو را تنها نگذارم، اصلا من با همه خویشاوندان شما دوستی دارم و همه از من تعریف می کنند، حالا اگر میل نداری گردش کنی حرفی نیست، ولی از این که از راه رفتن با من احتیاط می کنی خیلی متاسفم که هنوز دوست و دشمن خود را نشناخته ای و نمی دانم چه کسی ممکن است از من بد گویی کرده باشد.

خروس گفت: من درباره تو از کسی نشنیده ام، اما این را می دانم که خروس و روباه نباید با هم رفاقت کنند. چون که روباه از خوردن خروس خوشش نمی آید و خروس عاقل باید خودش دلش بسوزد و با دشمن خود دوستی نکند. روباه با خنده جواب داد: گفتی دشمن؟ دشمن کدام است؟ مگر خبر نداری دشمنی از میان حیوانات برداشته شده و سلطان حیوانات حکم کرده است که تمام حیوانات با هم دوست باشند و هیچ کس به دیگری آزای نرساند.

اینک توی این بیابان گرگ و گوسفند با هم دوست شده اند، مرغ خانگی روی پشت شغال سوار می شود و در صحرا گردش می کند، شاهین دیگر کبوتر را نمی گیرد و سگ به روباه کاری ندارد. خیلی عجیب است که تو هنوز از اختلاف حیوانات حرف می زنی، این حرف ها دیگر قدیمی شده و همه حیوانات مثل شیر و شکر با هم می جوشند. وقتی روباه داشت این حرف ها را می زد، خروس گردن خود را دراز کرده بود و توی راهی که به آبادی می رسید نگاه می کرد و جواب روباه را نمی داد.

روباه پرسید: کجا را نگاه می کنی که حواست اینجا نیست؟ خروس گفت: یک حیوانی را می بینم که از طرف آبادی دارد می آید، نمی دانم کدوم حیوانی است اما از روباه کمی بزرگتر است و گوش ها و دم بزرگ و پاهایش باریک و بلند است و مثل برق و باد می دود و می آید. روباه از شنیدن این حرف ترسید و دست از فریب دادن خروس برداشت و در فکر بود که به کجا بگریزد و چگونه پناهگاهی پیدا کند و پنهان شود و شروع کرد به طرف صحرا رفتن. خروس که روباه را خیلی وحشت زده دید گفت: حالا کجا می روی؟ صبر کن ببینم این حیوان که می آید چه جانوری است؟ شاید او را هم روباه باشد.

روباه گفت: نه از نشانه هایی که تو می دهی معلوم می شود که این یک سگ شکاری است و ما میانه خوبی با هم نداریم می ترسم مرا اذیت کند. خروس گفت: پس چطور خودت الان می گفتی سلطان حکم کرده است که همه با هم دوست باشند و گرگ و گوسفند و روباه و خروس رفیق شده اند و کسی با کسی کاری ندارد. روباه گفت: روباه بله، اما می ترسم این سگ هم مثل تو فرمان سلطان را هنوز شنیده باشد و ماندن من صلاح نیست. این را گفت و رفت.

تعلیم، آموختن و یاد دادن است و وعظ و حکمت، پند دادن و اندرزگویی و معنی عرفان، شناخت خداوند یا وقوف به دقایق و رموز چیزی است که در مقابل علم سطحی قرار می­گیرد. شعر تعلیمی آن است که هدف سراینده­ی آن آموزش اخلاق و تعلیم اندیشه­های پسندیده مذهبی و عرفانی یا علوم و فنون باشد.[۱]

انواع شعر تعلیمی
به­طور کلی دو نوع شعر تعلیمی در ادبیات ملل دیده می­شود:
الف: شعر تعلیمی که موضوع آن خیر و نیکی است.
ب: شعر تعلیمی که موضوع آن حقیقت و زیبایی معنوی است.
در ادب فارسی شعر تعلیمی در هر دو نوع دارای بهترین نمونه­هاست بخش عمده­ای از ادب متعالی ما را شعر تعلیمی به وجود آورده است. اغلب آثار شاعران غیر درباری ما سرشار از زمینه­های تعلیمی است، حتی ادبیات درباری ما در موارد بسیاری مایه­های تعلیم اخلاق را داراست. اصطلاح شعر تعلیمی در زمان گذشته به نوعی از اشعاری که مسائل خاصی را تعلیم می­داد گفته می­شد، اما بعدها این اصطلاح مفهوم گسترده­تری پیدا کرد و شعری شد که هدف آن زمینه­ی عام و گسترده­تری را شامل می­شد. مثلا تعلیم بعضی از علوم و یا آن­چه به روش زندگی و آداب و رسوم اجتماعی و داد و ستد مربوط می­شد و یا شامل دعوت به تهذیب و اخلاق و دوری از زشتی بود. در ادبیات و شعر ما علاوه­بر این دو نوع، نوع دیگری از شعر تعلیمی وجود دارد که شاعران از آن در آموزش مسائل علوم مختلف استفاده کرده­اند و از این رهگذر منظومه­هایی در علوم پزشکی، ریاضیات، لغت، عروض و تاریخ به وجود آمده است از آن جمله است “دانش­نامه­ی میسری” (۳۷۰ هجری) در طب، “نصاب­الصبیان ابونصر فراهی” (۶۱۸ هجری) در علوم ادبی و لغت و عروض:
به بحر تقارب تقرب نـمای
بدین وزن مـیزان طبـع آزمای
فعولن فعولن فعولن فعول
چو گفتی بگو ای مه دلربای[۲]

نخستین شاعران حکمت و تعلیم
اولین شاعری که قطعاتی در وعظ و حکمت از او باقی مانده “رودکی” شاعر قرن چهارم است که منظومه­ی “کلیله و دمنه” به او منسوب است از معاصران او نیز که به سرودن شعر تعلیمی روی آوردند می­توان به “شهید بلخی” “ابوشکور بلخی” و “دقیقی ­طوسی” اشاره کرد. “شاهنامه­ی فردوسی” با آن­که یک اثر حماسی است از نصایح و مواعظ و اندرز بی­بهره نمانده است. این پندها و وعظ­ها اغلب در پایان داستان­های غم­انگیز مرگ بزرگان و شاهزادگان دیده می­شود، مثلا در پایان غم­انگیز مرگ سیاوش:
مدار ایچ تیمار با جان به هم
به گیتی مده جان و دل را به غم
که ناپایدار است و نـاسازگار
چــنـیـن بـــود تـا بـود ایـن روزگـار[۳]
“کسایی مروزی” شاعر قرن چهارم و اوایل پنجم، نیز از مدیحه­سرایی توبه کرد و به شعر تعلیمی روی آورد. “ناصر خسرو قبادیانی” شاعر اواخر قرن پنجم را می­توان پیشوای شعر تعلیمی به شمار آورد که هدفش جز تعلیم و دعوت به اخلاق و تزکیه و تهذیب چیزی نبوده است. او با سرودن قصاید طولانی در وعظ و حکمت اعتقادات دینی و انتقادهای سخت و مستدل اجتماعی مشهورترین شاعر این قلمرو است.[۴]
از اوایل قرن ششم هجری “سنایی غزنوی” باب جدیدی را در سرودن اشعار حکیمانه و عارفانه باز می­کند. وی معانی حکمی و عرفانی را آمیخته با اندرز و نصیحت با عبارات فصیح و خیالات عالی و تعبیرات کم­نظیر همراه می­آورد. او در آثار مشهور خود مانند “سیرالعباد الی المعاد” “طریق­التحقیق” و “حدیقه­الحقیقه” در همان حال که به نکات عمیق عرفانی توجه دارد متمایل به وعظ و نصیحت در راهنمایی اجتماعی نیز هست. موقعیت سنایی در اشعار زاهدانه و حکیمانه موجب شده است که در میان شاعران اواخر قرن ششم بسیار مورد توجه و استقبال قرار بگیرد و گروهی از مشاهیر نظیر “جمال­الدین ­اصفهانی” و “خاقانی­ شروانی” در سرودن قصاید حکمی و “نظامی گنجوی” در مثنوی “مخزن­الاسرار” از او استقبال کرده­اند.[۵] نظامی گنجوی بهترین شاعری است که بعد از سنایی در ایجاد منظومه­های حکمی و تعلیمی توفیق یافت. در پایان قرن ششم و اوایل قرن هفتم “عطار” با مثنوی­های ساده و آموزنده این نوع شعر را با قوت تمام ادامه داد که “منطق­الطیر” و “الهی­نامه” و “مصیبت­نامه” از آثار ارزشمند او در این زمینه است. وعظ و حکمت در قطعات نیز دیده می­شود که شاعران مسائل اجتماعی و حکمی را در نهایت شیوایی بیان می­کردند. از شاعران قطعه­سرا می­توان به “ابن­ یمین” و در عصر حاضر به “پروین ­اعتصامی” اشاره کرد. “سعدی شیرازی” شاعر قرن هفتم بزرگترین شاعر اخلاقی و اجتماعی ادب فارسی است که به نوعی بسیار برجسته و بارز سخنان خود را به وعظ و اندرز می­آراید. او نه تنها در گلستان خود که به نظم و نثر آمیخته بلکه در بوستان و قصایدش مسائل اخلاقی را با نظم و تحت عناوین مختلف و با ایراد امثال و حکایات دلنشین مطرح می­کند و در این راه بیشتر از هر شاعری اقبال و توفیق می­یابد.[۶]
از قرن هشتم هجری اشعار حکیمانه و وعظ و اندرز با نوع دیگر شعر یعنی عرفان آمیخته شد، چنان­که در آثار بعضی از شاعران جدا کردن عرفان و حکمت و پند از یکدیگر دشوار است. مثلا “حدیقه­الحقیقه” و “مخزن­الاسرار” نظامی مضامین متنوع و دلپذیری را در خود جای داده است. شاعر بزرگ دیگر این قرن “حافظ شیراز” است که از راه انتقاد دردهای زمان خود را درمان می­کند.[۷]
در قرون بعدی، دوره­ی صفوی یکی از دوره­های شعر تعلیمی است؛ ظهور دولت مذهبی آن هم شیعه مهم­ترین عاملی بود که باعث درخشش و اهمیت این نوع شعر در این دوره شد. از پیشگامان شعر تعلیمی این دوره “عرفی شیرازی” (۹۹۹ هجری) است که در شعر او حکم و مواعظ بسیاری دیده می­شود. “صائب­ تبریزی” (۱۰۸۱ هجری) نیز مفاهیم تعلیمی و مذهبی بسیاری به تصویر می­کشد. در ادامه­ی شعر فارسی در دوران متاخر یعنی دوره­ی مشروطه افکار و عقاید اجتماعی جدید رونق گرفت تا آن­جا که گروهی از شاعران به انتقاد از اوضاع سیاسی و اجتماعی پرداختند که اشعار آنان در ایجاد اصلاحاتی که به تدریج در ایران صورت گرفت بی تاثیر نبود. “ادیب­الممالک­ فراهانی” “اشرف­الدین گیلانی” و “بهار” و “پروین اعتصامی” از زمره­ی این شاعران بودند.[۸]

منابع:

۱-  Webster’s Ninth New   Collegiate Dictionary , Vol.1 ,ed 1983, p 697.8
۲- سیدحسینی، رضا؛ فرهنگ آثار، جلداول، چاپ۱۳۸۱، تهران: سروش، ص: ۲۲۰٫
۳- انوشه، حسن؛ فرهنگنامه ادبی فارسی، جلددوم، چاپ۱۳۸۱، تهران: وزارت فرهنگ وارشاداسلامی، صص:۳۲۴،۴۵،۳۰
۴-الاند،آندره؛فرهنگ علمی‌وانتقادی۲۴۵٫

۵- درگاهی ، محمود. «فصل اول». در بیشه اندیشه‌ها (گلبرگها). چاپ اول، تهران: پرهام، ISBN 964-6998-10-0، ‏۲۰٫
۶-  (حسینی، سید محسن، «نگاهی بر ادبیات کلاسیک ایران»، روزنامه مردم سالاری، نسخه شماره ۱۸۰۹ – ۱۳۸۷/۰۳/۰۶)
۷- مینوی‌، مجتبی‌،  پانزده‌ گفتار ، تهران‌، ۱۳۴۶ش‌؛ همایونفرّخ‌، رکن‌الدّین‌،  تاریخ‌ هشت‌ هزار سال‌ شعر ایران‌ ، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌؛

1 دیدگاه در “تحقیق درباره ادبیات تعلیمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *